ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

82

مجمع التواريخ ( فارسى )

پادشاه ساده دل در جواب فرمود كه در ميان او و ما قرآن است هرگز از او نسبت به من خيانتى نخواهد شد خاطر خود جمع نمائيد . لكن دلهاى مخلصين از تشويش آغشته به خون ميبود ، تشريح اين مقال اينكه بعد از ورود اصفهان بباغ هزار جريب كه از باغات پادشاهيست منزل گزيده از براى استسعاد كورنش « 1 » بدرگاه گردون مساس حاضر شده عرض نمود كه احوالات خراسان بيمن اقبال شاهنشاهى با حسن وجوه تيسير پذير گرديد اميدوارم كه اين فدوى را از خاك مذلت برداشته باغ هزار جريب را كه آن نيز دولتخانهء پادشاهى است رونق افزا فرمايند و چند روز كه در آنجا تشريف خواهند داشت ميهمان اين خاكسار باشند كه باعث سربلندى و افتخار اين خانه‌زاد متصور است . شاه و الا جاه نظر ببىتجربگيها تأليف قلب او تصور فرموده بلاتأمل قبول نموده ره‌گراى هزار جريب شد و الحق كه در ابتداى ورود پادشاه بنابر حصول مطلب خود منتهاى ابتهاج نموده رسوم سور و سرور بجا آورده جشن ملوكانه كه در خور چنين ميهمانى باشد آراسته نهايت خدمتگزارى بجاى آورد كه پادشاه را مشغول شرب خمر و لهو و لعب ساخته از خود و احوال خود بى خبر نمود . در آن حال بعضى از اعاظم و امرا را مخبر نموده آورد كه پادشاه خود را در آن حال مشاهده نمايند كه چنين شخصى قابل جهاندارى و كشورگشائى نيست چنانچه در آنوقت بعضى اذعان اين معنى نموده و برخى مهر سكوت بر لب نهاده خاموش شدند . القصه طهماسب قليخان كه منتظر چنين فرصتى بود مجلس را از اغيار خالى ديده فى الفور او را دستگير نموده در ماه مرقوم از پادشاهى خلع و از براى رواج كار خود و مناسب وقت پسر سه ماههء او را كه عباس ميرزا نام داشت شاه عباس نام گذاشت و شاه طهماسب را مقيد نموده روانهء مشهد مقدس نمود و شاه عباس را از اصفهان به قزوين فرستاد .

--> ( 1 ) - كورنش كه واو آن ملفوظ نيست و فقط براى بيان ضمهء ما قبل است و به همين جهت آن را كرنش هم مينويسند لغتى است تركى بمعنى خم شدن و سلام كردن .